زردی
روز پنجم تولدت بود که اول برای تست تروئید رفتیم مرکز بهداشت نواب من نمی دونم چقدر دل نازک شدم در مورد شما اصلا نمی تونستم تو را ببرم واسه آزمایش که با بابا و مامن مهشید رفتی و من در اتاق شیر صلوات میفرستادم ومنتطرت بودم که خدا را شکر خیلی گریه نکردی
برای چکاپ بردمت پیش فرزانه جون ازت خون گرفت و شما گریه میکردی ومنم همراه شما اشک میریختم فرزانه جون گفت من جواب را میگیرم وبهتون خبر میدهم . که عصر تماس گفت زردیش خیلی کم ودرصد 12 است ولی برای اینکه زردی بالا نره و نخواهید هر روز بیمارستان بیایید برای چکاپ بهتر 24 ساعت تو دستگاه باشه
امیر محمد عزیزم وقتی به اون روز فکر میکنم برام خیلی عذاب آور حتی نمی تونم به عکساش نگاه کنم از یک طرف خودم درد داشتم که کم کم از یاد برده بودم از یک طرف هم مهمان های زیادی داشتیم که برام زجر آور بود و من بی اراده جلو همه گریه میکردم
24 ساعت نه من خوابیدم و نه شما بیش از 15 دقیقه زیر دستگاه دوام نمی آوردی بمیرم عزیزکم وقتی چشم بند را برمی داشتم التماس را تو چشات میدیدم بعد از اون روز کلی لاغر شدی احساس میکردم پوستت هم تیره شده ولی خدا را شکر که همون 24 ساعت کافی بود و دیگه خبری از زردی نبود
اینم از عکس های اون روز

قربونت برم که این همه فعال بودی و کامل میچرخیدی همه مهمون ها راجع این موضوع حرف میزدند که چقدر زبل منم همش برات آیت الکرسی می خوندم



زردی
